تبليغاتX
یک سبد ستاره

یک سبد ستاره

یک بغل یاس

خداوند بی‌نهایت است و لامکان وبی‌زمان
 
 اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود
 
و به قدر نیاز تو فرود می‌آید
 
و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود
 
و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود
 
و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می‌شود...
 
پدر می‌شود یتیمان را و مادر
 
برادر می‌شود محتاجان برادری را
 
 همسر می‌شود بی‌همسرماندگان را
 
 طفل می‌شود عقیمان را
 
امید می‌شود ناامیدان را
 
 راه می‌شود گمگشتگان را
 
نور می‌شود در تاریکی ماندگان را
 
 شمشیر می‌شود رزمندگان را
 
 عصا می‌شود پیران را
 
 عشق می‌شود محتاجان به عشق را
 
...
 
خداوند همه چیز می‌شود همه کس را...
 
 به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
 
بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا
 
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
 
و زبان‌هایتان را از هر گفتار ناپاک
 
و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...
 
و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها،ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!
 
چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه
 
بر سفره شما با کاسه‌ای خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند
 
 در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند
 
و در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند...
 
مگر از زندگی چه می‌خواهید که در خدایی خدا یافت نمی‌شود ...؟

خداوند بی‌نهایت است و لامکان وبی‌زمان
 
 اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود
 
و به قدر نیاز تو فرود می‌آید
 
و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود
 
و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود
 
و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می‌شود...
 
پدر می‌شود یتیمان را و مادر
 
برادر می‌شود محتاجان برادری را
 
 همسر می‌شود بی‌همسرماندگان را
 
 طفل می‌شود عقیمان را
 
امید می‌شود ناامیدان را
 
 راه می‌شود گمگشتگان را
 
نور می‌شود در تاریکی ماندگان را
 
 شمشیر می‌شود رزمندگان را
 
 عصا می‌شود پیران را
 
 عشق می‌شود محتاجان به عشق را
 
...
 
خداوند همه چیز می‌شود همه کس را...
 
 به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
 
بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا
 
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
 
و زبان‌هایتان را از هر گفتار ناپاک
 
و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...
 
و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها،ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!
 
چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه
 
بر سفره شما با کاسه‌ای خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند
 
 در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند
 
و در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند...
 
مگر از زندگی چه می‌خواهید که در خدایی خدا یافت نمی‌شود ...؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 18:15  توسط م.ث  | 

عید بر همه دوستان مبارک

ای کاش تو این روز بزرگ ما هم بتونیم خیلی از چیزها

رو قربانی بهترین ها کنیم؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 12:54  توسط م.ث 

وقتی که به دنیا آمد،

آنقدر شوکه شده بودم که تا دو سال نتوانستم حرف بزنم...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 12:50  توسط م.ث  | 

برای شنا کردن به سمت مخالف

 رودخانه قدرت و جر‌أت لازم است

 وگرنه هر ماهی مرده ای هم میتواند

از طرف موافق رودخانه حرکت کند...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:32  توسط م.ث  | 

هر وقت دلمان گرفت به یاد

خنده های کودکی کمی بخندیم...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 17:57  توسط م.ث  | 

چقدر روح محتاج لحظه هایی است که

در آن تنها باشد...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 11:8  توسط م.ث  | 

وقتی که زمانه شلاق دردناکش را بر تن برگ درختان میزند،

پرنده که طاقت دیدن ندارد کوچ خواهد کرد...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 18:33  توسط م.ث  | 

کوتاهترین فاصله بین یک مشکل و

 راه حل آن فاصله بین زانوهات تا

زمین است.کسی که در برابر خداوند

 زانو بزند در مقابل هر مشکلی میتواند

 بایستد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 23:27  توسط م.ث  | 

برف بارید و خدا پاکی خود را به زمین هدیه کرد٬

زمین مغرور شد که سفید و پاک است و

 آفتاب اشتباه زمین را به وی گوشزد کرد...

شاید ما نیز نیاز به آفتاب داریم؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 20:33  توسط م.ث  | 

 انسان آنگاه سخن میگوید که با اندیشه های خود

 در آشتی و آرام نباشد٬و هر گاه دیگر نتواند در تنهایی

 دل خود بماند٬در لب های خود زندگی می کند٬و صدا

 وسیله انصراف خاطر و گذراندن وقت است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 13:8  توسط م.ث  | 

در آغاز هیچ نبود فقط کلمه بود و آن کلمه خدا بود... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 11:58  توسط م.ث 


 تاریک  ترین ساعت شب درست ساعات

 قبل از طلوع خورشید است

پس همیشه امید داشته باش...

 زود برمی گردم خداحافظتون...

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 14:40  توسط م.ث  | 


مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند . . .
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 10:4  توسط م.ث  | 

 

باد می وزد …

میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی

 هم آسیاب بادی تصمیم با توست.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:34  توسط م.ث  | 

خوب گوش کردن را یاد بگیریم…

گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 10:8  توسط م.ث  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 0:7  توسط م.ث 

همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی

 برای رسیدن به خداست و قدم هایمان باید

 طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له

 نشود . . .

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 23:56  توسط م.ث  | 

نگذاريم تقويم وساعت ، اين حقيقت را يادمان ببرد

كه لحظه لحظه زندگی ، يك معجزه است و در پس آن

حقيقتی است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 20:40  توسط م.ث  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 12:33  توسط م.ث 

هر گاه شادی میکنید به ژرفای خود

 بنگرید تا ببینید که سرچشمه شادی

به جز اندوه نیست و نیز هر گاه اندوهناکید

بنگرید که به راستی مایه آن شادی شما ست...

جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 12:20  توسط م.ث  |